امروز تولد وبلاگمه ، طفلک شش سال منو همراهی کرد و یار و یاورم بود؛ اما من بی معرفت هیچ وقت براش جشن تولد نگرفتم.

امروز نگاهی به تاریخ اولین روز تولدش انداختم و یاد روزهایی برایم تداعی شد  که پس از مدت ها سردرگمی و بی هدف گشتن در دنیای مجازی ؛ پسرم پیشنهاد راه اندازی یک وبلاگ را  داد و با کمک اون این خانه ی مجازی را ساختم.

خانه ای که در آن با مهربونترین و عاشق ترین مردم دنیا آشنا شدم ، دوستانی بهتر از آب روان ... کسانی که دست هایشان مثل ابر بخشنده و قلبهایشان به وسعت دریا پهناور و بی ریاست. دست دوستی با کسانی دادم که ناخواسته با آنها احساس راحتی کردم و بدون اینکه حتی یکبار هم آنها را دیده باشم بی دلیل و بدون رعایت قانون ها به آنها اعتماد کردم چون قلبم سرشار از امید و اعتماد به آنها بود.

با دوستانم گفتیم و نوشتیم و تبادل نظر کردیم ؛ دردو دل های فراوان کردیم و بهترین راه ها را برای بهتر بودن با " بچه های کلاس اولی من " انتخاب کردیم. از تمامی شما که مرا در این چند سال صبورانه تحمل کردید و یار و یاورم بودید متشکر و سپاسگزارم و قدر دان زحمات بی دریغ شما هستم.

"کلبه ی کوچک دلنوشته هایم"، میخواهم همیشه در کنار تو باشم همراه با بهترین مردم دنیا... و نوشته ها و خاطرات و عکس هایم را بر در و دیوارت بچسبانم . می خواهم همیشه با " بچه های کلاس اولی من " باشم و بگویم که عاشق آنهایم... تا انتهای زندگیم...            خدایا از تو بخاطر همه ی خوبی هایت ممنون و سپاسگزارم.

بچه های کلاس اولی من

بچه های کلاس اولی من

دو تصویر بالا مربوط به دانش آموزانم در سال 86 است که در پست مربوط به بازیهای آموزشی در اردیبهشت 86 در وبلاگم گذاشته بودم. در تصویر پایین همان دانش آموزان هستند که در بهمن ماه گذشته برای دیدنم به کلاسم آمدند و من از آنها عکس گرفتم. ناگفته نماند هم اکنون آنها سال دوم راهنمایی در مدرسه نمونه دولتی باقر العلوم شهر ری درس می خوانند.

 بچه های کلاس اولی من