موانع خلاقیت در محیط خانواده

خلاقیت  معمولاً رقابت میان کودکان وقتى پدید مى آید که نوعى ارزیابى و رتبه بندى توسط والدین وجود داشته باشد و یا جایزه اى در میان باشد. در این حالت کودکان چنان چه احساس کنند که کار آن ها توسط والدین مورد ارزش گذارى قرار خواهد گرفت و یا به بهترین کار جایزه یا پاداش داده خواهد شد، بیش از آن که به انجام کار بهتر بیندیشند به کسب آن جایزه فکر مى کنند.گاه بسیارى از والدین براى کودک خود قوانین و مقرارت خشک و محدود کننده نظیر تعداد ساعت هاى درس خواندن در روز، راس ساعت معین خوابیدن، استفاده از لوازم خاص و... قرار مى دهند. در این وضعیت کودک تدریجاً به کلیشه اى و تکرارى رفتار کردن عادت مى کند و این خود نقطه مقابل خلاقیت است.
و گاه عدم آگاهى و شناخت برخى والدین از فرایند رشد خلاقیت در کودکان و مطالعه نکردن آن ها در این زمینه سبب مى شود آن ها هیچ گاه نتوانند براى پرورش و شکوفایى خلاقیت خود برنامه ریزى کنند.از دیگر سو ارزیابى پى در پى رفتارهاى کودک و زیر ذره بین قرار دادن و انتقاد از کارهاى او در خانواده آزادى و امنیت خاطر و اعتماد به نفس کودک را مختل مى سازد و ترس از اشتباه را در وى تقویت مى کند.تخیل کودک پایه خلاقیت اوست و چنانچه تخیلات و رویاهاى کودک مورد بى توجهى، تمسخر و یا بیهوده انگاشتن از جانب والدین شمرده شود، در واقع سرچشمه خلاقیت او خشکانده شده است. وانگهى بسیارى از کودکان به ویژه در سنین پایین از علایق و کشش هاى خود نسبت به موضوعات و پدیده ها اطلاع روشنى ندارند و یا این که نمى توانند آن را به زبان بیاورند. این موضوع از مواردى بسیار حساس به شمار مى رود که باید از همان دوران کودکى مورد توجه والدین قرار گیرد.
همه کودکان خلاق اند

خلاقیت

براى خلاق بودن باید اول از ذهن، تعصبات و پیشداورى ها آزاد شد. آدم خلاق کسى است که چیزهاى تازه را امتحان مى کند. او هرگز نمى تواند مثل یک آدم آهنى رفتارکند. چرا که ربوت ها هرگز خلاق نیستند و فقط کارهاى تکرارى از آن ها سر مى زند.
همه بچه ها خلاق اند. همه بچه ها، هر کجا که به دنیا آمده باشند، خلاق اند، این ما
هستیم که راه خلاقیت آن ها را سد مى کنیم و سپس شروع مى کنیم که راه صحیح انجام کارها را به آن ها آموزش دادن.تمام انسان ها با ظرفیت هاى لازم و کامل براى پرسشگرى و خلاقیت پا به دنیا مى گذارند.
در سنین بین هفت تا ۱۴ سالگى تغییراتى در کودک رخ مى دهد که چگونگى آن ذهن روان شناسان بسیارى را به خود مشغول داشته است.هر انسان در مغز خود دو نیمکره و بنابراین دو ذهن دارد. نیمکره چپ ذهنى غیرخلاق است، این قسمت به لحاظ فنى بسیار توانا است، ولى تا آنجا که به خلاقیت مربوط مى شود، به کلى ناتوان است، فقط وقتى مى تواند کارى را انجام دهد که قبلاً آن را آموخته باشد.
نیمکره راست درست عکس نیمکره چپ عمل مى کند. نیمکره راست، نیمکره اغتشاش است.
خلاقیت

به هنگام تولد نیمکره راست فعال و نیمکره چپ غیر فعال است. بعد ما آموزش به کودک را آغاز مى کنیم، آن هم از روى ناآگاهى و به شکلى غیرعلمى. در طول سالیان عمر این ترفند را ناخواسته مى آموزیم که چگونه انرژى را از نیمکره راست به نیمکره چپ جابه جا کنیم. چه طور تکمه بازدارنده نیمکره راست را فشار دهیم و استارت نیمکره چپ را روشن کنیم. کوشش براى نابودى نیمکره راست و کمک به نیمکره چپ و زمانى بین هفت تا ۱۴ سالگى بالاخره موفق مى شویم و به هدف مى زنیم. این است تغییرى که در سنین نوجوانى از- هفت تا ۱۴ سالگى- رخ مى دهد.
از این پس دیگر او به یک شهروند رام و سربه راه مبدل مى شود و مشغول آموختن شیوه هاى انضباطى، زبان، منطق و تمرین هاى یکنواخت شده است. در مدرسه رقابت با دیگران را آغاز کرده و به یک آدم خودخواه تبدیل مى شود.
او به قدرت و پول علاقه مند شده و به این فکر مى افتد که چه طور به مدارج بالاى تحصیلى صعود کند تا اقتدار بیشترى به دست آورد. چه طور مى شود پول بیشتر داشت، خانه بزرگى دست و پا کرد و...
آموزش صرفاً پرورش حافظه است، از این راه با هوش نمى شویم. بچه ها در بدو ورود به مدرسه زیرکى خاصى دارند، اما به ندرت ممکن است کسى پایش را از دانشگاه بیرون بگذارد و هنوز باهوش باشد. دانشگاه تقریباً همیشه در کارش موفق است، چون شما با مدرک بیرون مى آیید، ولى این مدارج تحصیلى را به قیمت گزافى به دست آورده اید، به قیمت از دست دادن هوش و لذت زندگى.

 


منبع: روزنامه جوان

 

/ 15 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

مطلب خوبی رادر وبلاگ خوبت آوردی ،خوشحال می شم به وبلاگ ینده هم سری بزنی ودر صورت علاقه مندی به تبادل لینک کامنت بگذاری [دست]

مهدی

مطلب خوبی رادر وبلاگ خوبت آوردی ،خوشحال می شم به وبلاگ ینده هم سری بزنی ودر صورت علاقه مندی به تبادل لینک کامنت بگذاری [دست]

سحر

بالاخره باور کردم بهار در راه است صدای باران تمام روحم را پر کرد و باور کردم قرار است با باران فروردین خیس شوم با عطر گل های اردیبهشت نفس بکشم با نسیم دلنواز خرداد زنده شوم میخواهم بهار شوم

سحر

گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی بلکه برای اینکه ببینی برای چه کسانی اهمیت داری...... که این دیوار را بشکنند

سحر

پیشم بودی ولی مغرور بودی بهت نزدیک بودم دور بودی ستاره بودی اما توی شبهام همیشه سرد و سوت و کور بودی بلاهایی سرم آرودی اما بگو من کی شکایت کرده بودم بیا برگرد همونجوری که رفتی به بی مهریتم عادت کرده بودم کی مثل من کنارت پابه پا بود کی با خوب و بد تو زندگی کرد چقدر آسون تو رفتی و ندیدی یکی پشت سرت خون گریه می کرد

کلاس اولی ها 2

سلام اوقاتت خوش قبلا مقاله ای با همین عنوان زده بودید البته نمی دونم دقیقا همین مقاله بود یا نه چون یادم رفته ولی خلاقیت اینقدر موضوع جالب و ملموسیه که هر چقدر در مورد ش بدونیم زیاد نیست . دست شما درد نکنه . موفق باشی

خدیجه

يك چيز مشترك در همه افراد خلاق وجود دارد و آن عشق به كاري است كه انجام مي دهند

خدیجه

يك چيز مشترك در همه افراد خلاق وجود دارد و آن عشق به كاري است كه انجام مي دهند

آقا معلم

درود بر شما[گل] از اینکه به من لطف دارید سپاسگزارم.من شاگردی بیش در برابر شما نیستم. امیدوارم که شاگرد خوبی باشم.[خجالت] با عث مسرت و افتخار است که وبلاگ شما را لینک می کنم. موفق باشید[گل][خجالت][خجالت][گل]