خاطرات دوران مدرسه 2

گفتم : بهتون قول میدم که کارمو به نحو احسن انجام بدم و هیچ مشکلی پیش نیاد.

آن روز یک ساعتی طول کشید تا بچه ها کلاس بندی شدند و بعد به کلاسهای خود رفتند . من هم به همراه آقای مدیر برای معرفی وارد کلاسم شدم. آقای مدیر مرا به دانش آموزان معرفی کرد و بعد کلاس راترک کردندو رفتند. بالاخره من ماندم و بچه های کلاس اولی من. روز اول از سال اول کاریم بود هیچ تجربه ای هم نداشتم ؛ فقط یک دوره سه ماهه کارآموزی دیده بودم ؛ به هر حال با توکل بر خدا شروع کردم. ابتدا با بچه ها سلام و احوالپرسی کردم و بعد از بچه ها خواستم که یکی یکی بایستند و خودشان را معرفی کنند. بعد از این کار از بچه ها خواستم که هر کس اگر شعر یا لطیفه ای بلد هست بیاید و برای دیگران بخواند.

بچه ها بیشتر مشتاق بودند که شعر بخوانند. یکی دو نفری را آوردم و شعر خود را خواندند اما از بین همه بچه ها حمید رضا شور و هیجان بیشتری نشان میداد و از همان اولین دقایق با جست و خیزهایی که روی میز و وسط کلاس انجام داد فهمیدم بچه ی سرزنده و پرشوریست و آرام و قرار ندارد.

گفتم خوب حمید رضا جان شما بیا و شعرت را بخوان. حمید رضا آمد و با چهره ای بشاش و خنده رو شروع به خواندن کرد. چشمتان روز بد نبیند... به یکباره آقا حمیدرضای ما با صدای بلند شروع کرد به خواندن ترانه ی آقای معین که شاید بیشتر شما شنیده باشید ؛ همان که می خواند " کفتر کاکل به سر های های... این خبر از من ببر وای وای "... به یکباره بچه ها هم شروع به همراهی کردند و با صدای بلند و دست زدن حمید رضا را یاری کردند. نمیدانم این ترانه را شنیده اید یا نه اما این یکی از ترانه های غیر مجاز بود ، در ضمن حال و هوای آن زمان مثل الان نبود که هر کس آزادانه و با صدای بلند به هر ترانه ای که می خواهد گوش کند. همکاران جدید شاید اینو درک نکنند اما همکاران قدیمی خوب متوجه هستند که چه می گویم. تازه یک سال بود که جنگ تمام شده بود و جوّ حاکم و نظام خیلی سختگیرتر از الان بود. راستش خیلی ترسیده بودم . از طرفی چون روز اول بازگشایی مدارس بود؛ هر لحظه احساس می کردم که الان از حراست اداره سر می رسند و حسابی حالمان را می گیرند و از طرف دیگر صحبت های استادان دوره ی کارآموزی را در ذهنم مرور می کردم ؛که هیچ موقع توی ذوق بچه ها نباید زدمخصوصا بچه های کلاس اول ؛ آن هم در روز اول.!. نمی دونستم که باید چکار کنم. در همین فکر بودم که چطور حمیدرضا و بچه ها را آرام کنم به یکباره آقای مدیر در زدند و وارد کلاس شدند. نگاهی به بچه ها انداختند و لبخندی زدند و بعد رفتند و در را پشت سر خود بستند.

خلاصه بعد از چند دقیقه بچه ها را آرام کردم البته بعد از تمام شدن ترانه ی  آقا حمیدرضا که با خوشحالی خواند و نشست. بعد از آن احساس کردم خودم شعر بخوانم و به آنها شعرهای کودکانه آموزش بدهم بهتر است. تا آخر زنگ چند تا شعر کوچک و کودکانه به آنها یاد دادم. زنگ تفریح که شد به دفتر رفتیم. دلم خیلی شور می زد همش به خودم می گفتم که الان آقای مدیر چه چیزی بهم خواهد گفت. اما وقتی چشمم به ایشان افتاد باخوشرویی و حالتی که معلوم بود از کارم راضی هست بهم گفت: آفرین خانم معلم کلاس شاد و سرزنده ای دارید امیدوارم همیشه همین طور پر انرژی و شاد باشید.

واقعا خوشحال شدم . چون در اوج استرس و نگرانی حرف ایشان بزرگترین دلگرمی بود . همیشه دعاگوی ایشان هستم .

حالا هم بعد از سالها وقتی ترانه ی کفتر کاکل به سر را می شنوم به یاد اون خاطرات قشنگ روز اول کاریم می افتم.لبخندچشمک

  

/ 55 نظر / 101 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معین

سلام به روزم با: خرید وسایل مدرسه شیرین اما دشوار و منتظر نظرات شما[گل]

خدیجه

سلام اونقدر بیانتون زیباست که آدم ناخدا گاه کلاستونو تو ذهنش مجسم می کنه پایه اول با اینکه خیلی خیلی سخته اما ...شیرینه

آسمان آبی آبی

لباس هایم که تنگ میشد می بخشیدم به این و آن … ولی دل تنگم را ، حالا چه کسی می خواهد ؟[گل]

ع مکو

خاطره جالبی بود معصومیت کودکان یعنی همین. بدور از دغدغه ها و محدودیت های بزرگترها و این چیزی است که اونها رو دوست داشتنی می کنه

مامان اميررضا

ميتونم تصور کنم اون لحظه چي ميکشيدي . ولي خوب خودش خاطزه شد به ياد موندني

معلم روستا

سلام از ابراز محبتتان بسیار سپاس گذارم. روز اول کاری من در کلاس سوم راهنمایی دخترانه در روستا بود که فقط زمین را نگاه می کردم.در وبلاگ خواهم نوشت. خدا را شکر بودن یک پشتیبان در مدرسه کار را برایتان بسیار راحت کرده بود. درپناه حق

رجبی

اراده های ضعیف همواره به صورت حرف و گفتار خودنمائی می کنند ، لیکن اراده قوی جز در لباس عمل و کردار ظهور نمی یابد. گوستاو لوبون

اموزگاران حقیقت

سلام وخسته نباشید خاطرات و وبلاگ جالبی دارید. به ما معلمان سال اولی دلگرمی میدهد. ما تازه سال اولی ک معلم شدیم .اگه دوست داشتید ب ما هم سری بزنید ممنون از خاطره زیباتون.