فوبی مدرسه (اختلال هراس از مدرسه)

بعد از مدتی با پافشاری و پرس و جوی بسیار از مادرش فهمیدم که وقتی علی 5 سالش بوده یک روز مادرش او را تنها گذاشته و برای مدت کوتاهی به منزل یکی از اقوام رفته بود.  در همان روز دزدی با نقابی بر چهره وارد خانه ی آنها شده و علی از ترس زبانش بند آمده و از هوش میرود.

 در آن زمان وضع روحی علی خیلی به هم ریخته می شود و مدام در خواب جیغ های وحشتناک می کشیده. مدتی را تحت نظر پزشک بوده تا این که بهتر شده بود. اما این واقعه روی روحیه علی تأثیر زیادی گذاشته بود. مادر علی هم دچار نگرانی های خاص خودش شده بود. او هم نمی توانست یک لحظه از فرزندش دور شود. مدت 4 ماه تمام وضع به همین منوال می گذشت تا این که مادرعلی به روزهای آخر بارداریش نزدیک شده بود و نمی توانست به مدرسه بیاید.  یک روز صبح پدر علی  او را به مدرسه آورد . اما علی با جیغ و فریاد دنبال پدرش می دوید ومی خواست برگردد. بیست دقیقه ای وضع به همین صورت بود تا این که پدرش عصبانی شده و کشیده محکمی به صورت علی زد  و او را به معاون مدرسه سپرد.من از پنجره کلاسم این صحنه را تماشا میکردم ، خیلی ناراحت شدم ، از کلاسم بیرون آمدم تا با پدر علی صحبت کنم اما او رفته بود. بعد علی با چهره ای عبوس به کلاس آمد. فردای آن روز هم باز این عمل انجام شد و علی دوباره کشیده ی دیگری از پدرش خورد. ولی از روز سوم به بعد دیگر نه علی گریه کرد و نه دیگر پدر یا مادرش به مدرسه آمدند. من هم بیشتر به علی محبت میکردم و او را کنار خود می نشاندم. البته برای اینکه برای بچه های دیگر سوء تفاهم نشود برایشان جریان علی را توضیح دادم و از آنها خواستم تا در زنگ تفریح هم بیشتر با او دوستی کنند و با او مهربان باشند.

در جایی خواندم که دکتر روانشناسی به والدین بچه هایی که از مدرسه می هراسند و نمی خواهند به مدرسه بیایند ،توصیه کرده بود که باید با آنها با قاطعیت برخورد کنند. چون نگرانی پدر و مادرنسبت به فرزندانشان ترس آنها را بیشتر می کند. نمیدانم کار پدر علی درست بود یا غلط ، اما همین را میدانم که برخورد پدرش باعث شد که او دیگر حتی یک بار هم تا آخر سال گریه نکند و به وضعیت نرمال برگردد. به همین دلیل بر آن شدم تا در این زمینه مطلب هراس از مدرسه یا« فوبی مدرسه» را برایتان بنویسم.

 

 

 

 

 

 

 

 

فوبی یا هراس از مدرسه یک اختلال کودکی است که در کودکان و والدین آنها ناراحتی قابل ملاحظه ای بوجود می آورد. امتناع از رفتن به مدرسه در 5 درصد از کلیه کودکانی که به مراکز تخصصی ارجاع می شوند و 1 درصد از کودکان در کل جمعیت گزارش شده است. نوجوانانی که از مدرسه رفتن پرهیز می کنند شدیدتر از کودکان آسیب می بینند و کمتر از آنها به درمان پاسخ می دهند. بزرگسالانی که در زمان کودکی یا نوجوانی از مدرسه رفتن خود داری کرده اند در معرض خطر مشکلات متنوعی از جمله فوبی از مکانهای باز، مشکلات شغلی و اختلال های شخصیت قرار دارند(سلیگمن 1997) . در واقع هراس از مدرسه به بی میلی شدید از رفتن به مدرسه گفته می شود. اضطراب شدید و عوارض جسمی مانند سرگیجه ، درد معده و تهوع کودک را در منزل نگه می دارد. والدینی که نگران سلامت کودک هستند غالباً رغبتی ندارند که برای رفتن کودک به مدرسه به زور متوسل شوند. این مشکل ممکن است با واکنش های والدین حتی تقویت نیز شود، نکته قابل توجه این است که گاهی اوقات علت فوبی مدرسه اضطراب جدایی است. در چنین شرایطی واژه فوبی مدرسه بسنده نخواهد بود، چون علت واقعی امتناع کردن از مدرسه ، خود مدرسه نیست بلکه در کانون خانواده نهفته است و آن جدا شدن از موضوع دلبستگی است. اما همیشه علت امتناع از مدرسه اضطراب جدایی نخواهد بود تحت شرایطی که علت ، مسائل دیگری به جز جدا شدن از کانون دلبستگی را شامل می شود، به نظر می رسد واژه فوبی مدرسه تا حدی بسنده باشد.در این جا باید متذکر شد که بین دو گونه متفاوت از امتناع کردن از مدرسه تمایز وجود دارد: یکی مدرسه گریزی و دیگری فوبی مدرسه. در نوع دوم هم کودک و هم مادر از اضطراب جدایی شدید رنج می برند.

             مدرسه یکی از عوامل فشار آور برای برخی از کودکان است. برای این عده از کودکان استرس مرتبط با تجربه های مدرسه غیر قابل تحمل می شود تا جایی که آنها از مدرسه رفتن امتناع می کنند. مدرسه باعث می شود که آنها احساس نمایند شکست خورده اند و نشانه های نیرومند اضطراب را تجربه نمایند. برخی دیگر نیز ممکن است بنا به دلایل دیگری مثل جاذبه های مثبت بیرون از مدرسه یا به خاطر کسب توجه والدین از مدرسه رفتن امتناع نمایند.  

 

قبلاً اینگونه تصور می شد که تمام کودکان به جز آنهایی که بیماری جسمانی دارند از مدرسه گریزان هستند. با این حال به نظر می رسد،در میان این مدرسه گریزها ، خرده گروه هایی وجود دارند که با مدرسه گریزهای واقعی که کودکان ضد اجتماعی و کم آموز هستند به طور قابل توجهی فرق دارند. این خرده گروهها،کودکانی هستند که پیشرفت قابل ملاحظه ای در مدرسه دارند. گفته می شود که آنها می خواهند به مدرسه برگردند، اما هر وقت که می خواهند به مدرسه بروند تمام نشانه های اضطراب در آنها آشکار می شود. برای مثال هر گاه موضوع مدرسه مطرح می شود آنها بارها نیاز به توالت رفتن پیدا می کنند و اغلب احساس کسالت کرده و به شدت عرق می کنند. برخلاف مدرسه گریزها که والدین آنها معمولاً از غیبت آنها در مدرسه خبر ندارند ، این کودکان در مدت غیبت های طولانی اشان در خانه می مانند و والدین آنها دقیقاً می دانند که آنها کجا هستند. 

 درمان

 

فرآیند درمان هم برای کودک و هم برای مادر او توصیه می شود و بهتر است که با درمان گران متفاوتی صورت پذیرد.در درمان انفرادی کودک ، به تدریج موضوعات مربوط به جدایی شناسایی و حل و فصل می شوند. مستحکم ترین روش های درمانی را طرح های رفتاری و شناختی- رفتاری تشکیل می دهند که هدفشان کمک به کودک برای کاستن از اضطراب و آموزش به والدین درباره نحوه افزایش رفتارهای سالم تر به کودک است. منبع اضطراب شناسایی می شود و به کودکان آموزش داده می شود که احساسات اضطراب انگیز خود را مهار کنند( برای مثال با استفاده از روش آرام سازی عضلانی یا الگو دهی و سر مشق دهی پاسخ های سالمتر در کودکان).هم چنین این کودکان با استفاده از یک جدول زمانی تدریجی و مشخص شده برای برگشتن به مدرسه ، حساسیت به محیط مدرسه را از دست می دهند. همگام با آن والدین می آموزند چارچوب های خاصی را برای تقویت رفتارهای سالم تر در کودک وضع نمایند. در نهایت ، برنامه درمانی باید با کارکنان مدرسه هماهنگ شود . هم چنین ممکن است کار با خانواده به منزله یک کلیت ، آنها را کمک کند تا بفهمند چگونه خانواده اضطراب جدایی را در کودک تقویت می کند و چگونه چنین تعاملی را می توان بهبود بخشید. در واقع درمان گران خانواده بر روی گونه های سیستم های خانوادگی بیماری زا که اضطراب جدایی را در کودک القاء و حفظ می نمایند متمرکز می باشند. در این رویکردها ، درمان ساختاری خانواده یک بخش ارزشمند از طرح درمانی است(مینوچین1974).

 

 

 

براى از بین بردن این اضطراب در کودکان چه باید کرد؟

 

قدم اول به عهدهوالدین است. پرهیز از وابسته کردن کودک به خود و عدم ایجاد تلقین‌هاى روحى مضر درکودکان زیر شش سال که ناشى از اضطراب جدا شدن از پدر و مادر است و ایجاد یک روحیهمستقل براى ایجاد آمادگى در کودک در مواجهه با کودکستان و مدرسه و... از اقداماتاولیه‌اى هستند که باید توسط والدین اجرا شوند. همچنین والدین نباید تجارب وبازخوردهاى منفى خود را به کودک انتقال دهند. در سنین ابتدایى از ترساندن بچه‌ها ،ایجاد رعب و وحشت از معلم ، تشبیهات (اگر بچه خوبى نباشى به معلمت مى‌گویم که تو رادر کلاس حبس کند) خوددارى کنند.

خاطرات ، یادواره‌ها و تجارب مثبت ، شاد وجالب خود را با معلمان دوره ابتدایى با کودکان در میان بگذارند، از معلم‌ها باالقاب خوب یاد کنند، پیش از آغاز مدرسه آنها را با مسئولین ، معلمان و جو مدرسهآشنا کنند و به هیچ وجه به خاطر ضعف در فهم یا انجام تکالیف ، آنها را تنبیه یاتوبیخ نکنند. همچنین والدین نباید بچه‌ها را در دوران ابتدایى به خود وابسته کنند وبراى جلوگیرى ازانزواطلبىو دورى گزینى سعى کنند از معلماندر منزل استفاده نکنند و آنها را تا مى‌توانند در محیط‌هاى آموزشى و حضور در جمعقرار دهند.

براى هر چه بیشتر کاهش ترس از مدرسه در کودکان باید سعى شود درهر مقطع از وجود کارشناسان روانشناسى و مشاوره بطور دائم در مدرسه ابتدایى وراهنمایى استفاده شود. مشاور با ایجاد روابط عاطفى پایدار مى‌تواند کودکان را جهتورود به مقاطع مختلف آماده کند و شیوه برخورد با مسائل و مشکلات عاطفى و آموزشى رابه آنها بیاموزد و در آخر این که ایجاد یک محیط آموزشى سالم و شاد نیز از دیگرعوامل ایجاد اشتیاق به مدرسه رفتن در کودکان است.

 

 

منابع:

روانشناسی مرضی کودک – تدوین و ترجمه ی دکتر علیرضا کاکاوند

سایت همشهری آنلاین

 

/ 27 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رحمانیان

سلام وبتون مفیده همکار عزیز سعی میکنم معرفیش کنم.

معلم84

سلام مطلب زیبای بود. یکی از مواردی که میشه برای کلاس اولی ها اضطراب رو کم کنیم اجرای مراسم قشنگ در روز اول مدارس برای اوناست کار دیگه همون وجود مشاور که گفتین. برگذاری کلاس های ضمن خدمت در این رابطه برای معلمین این مقاطع و داشتن یک مدرسه ی شاد و ارام که بچه در اون احساس آرامش کنه. موفق باشید همکارم

ر

سلام خانم فریده مطلبتون را تا ته خواندم جالب بود نمی دانم از نظر روان شناسی این کار درست بوده یا نه و این ارامش یک ارامش دائوی وبی عارضه بوده یا نه . کاش مطلبتون را علاوه بر وبلاگ وزینتان برای جراید و مجلات اموزشی هم بفرستیید تا عده بیشتر بهره ببرند .[گل]

توسکا

سلام . وقتی دخترم می خواست بره کلاس اول اصلا گریه نمی کرد . گمونم نظر دوستان درست باشه . بیشتر بچه ها گریه می کنن چون از معلم می ترن . به خاطر اینکه خانواده اونا رو از معلم می ترسونن . خودم خانمی رو می شناختم به بچه ی شش ساله اش تا اشتباهی مرتکب می ش می گفت : اگه به معلمت نگفتم . سال بعد اون بچه با وحشتی داشت می رفت دیدن همون معلمی که مدتها جزای اشتباهاتش رو به شدن با او بود . وقتی دخترم می خواست بره مدرسه از معلم نمی ترسید . چون مادر خودش هم معلم بود . [مغرور]

مرتضی

: :█████      ██▒▒▒██     █▒▒▒▒▒▒██     █▒▒▒▒▒▒▒██    ██▒▒▒▓▓▓▒▒██  █    █▒▒▒▓▓▓▓▒▒▒█   █   ██▒▒▒▓▓▓▓▓▒▒█   █   █▒▒▒▓▓▓▓▓▓▒▒█   █   █▒▒▒▓▓▓▓▓▓▒▒█ ████████   ██▒▒▓▓▓▓▓▓▒▒█ █████  █    █▒▒▒▓▓▓▓▒▒▒██████    ██▒▒▒▓▓▒▒▒█████████████████   ████▒▒▒▒▒▒██████▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒███  ██▒▒██▒▒▒▒██████▒▒▒▓▓▓▓▓▓▒▒▒▒▒██ ██▒▒▒▒██▒▒██████▒▒▒▓▓▓▓▓▓▓▓▒▒▒▒██ █▒▒▒▒▒▒████████▒▒▒▓▓▓▓▓▓▓▓▓▒▒▒▒█ █▒▒▒▒▒▒▒▒█████▒▒▒▓▓▓▓▓▓▓▓▓▒▒▒▒██ ██▒▒▒▒▒▒█████▒▒▒▒▓▓▓▓▓▓▓▓▒▒▒███  ██▒▒▒▒▒███▒██▒▒▒▒▓▓▓▓▓▒▒▒▒██   ███████▒▒▒▒██▒▒▒▒▒▒▒▒▒████       █▒▒▒▒▒▒▒██████████       ██▒▒▒▒▒▒▒██        ██▒▒▒▒▒▒██         ██▒▒▒▒██          █ ████

وب نوشته های یک معلم

`پشت پرده فیلتر پرشین بلاگ...کفریات یک مومن...هشدار به انقلاب مخملی روز قدس... طاعات قبول

آزاده

سلام مطلب بسیار مفیدی بود . خوشحال میشم به منم سری بزنید ممنون